ورود ممنوع!
اس ام اس، جوک، عاشقانه و هر چی بخواهی اینجا هست

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم.
یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....
منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و....
دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم!
خدایا چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیم رو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشم رو زیر پاهاش له میکرد!
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! حتی بهم آدامس هم نفروخت!
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!
مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!
قطره قطرهات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم !
با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر سادهای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشهای کنار جعبهاش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانههای اشک کاشت.
همگي خوبين
منو دوست عزیزم حسین يه وبلاگ زديم توپ
يعني بايد بياي و ببيني
جمعمون دوستانه هست و کل کل بدو بیا جا نمونی
و فقط ميريم تو اون وبلاگ كه با هم بخنديم
اینم آدرس وبلاگمون
www.kalkalpesar2khtar.blogfa.com
البته هنوز درست حسابی راه اندازی نشده اینو نوشتم که اطلاع داده باشم
راستی اینم آدرس وبلاگ حسین هست به اینم یه سر بزنین
عشق (طنز)
عشق ،يعني که تکان خورده و سرپا بشويم
زورکي هم که شده در دل هم جا بشويم
دست در دست هم اصلا ندهيم و نرويم
مگر آن وقت که ديوانه و تنها بشويم
عينک تيره و تيپ و هيجان و بلوتوث
همه جا چشم به راه اس ام اس ها بشويم
عشق ، يعني من و تو ، هيچ نگوييم به هم
زير عينک خرکي محو تماشا بشويم
تکيه بر هيچ نهادي ندهيم و خودمان
خودکفايي بنماييم و متکّا بشويم
گر که ديديم که پولي به زمين افتاده ست
متفاهم ، متبسّم شده ، دولّا بشويم
عشق ، يعني که فقط عاشق پيتزا نشويم
گاه برياني و گاهي لازانيا بشويم
نتواند احدي تفرقه ايجاد کند
جمعمان را بزند برهم و منها بشويم
آنقَدَر کم شود اين فاصله هامان که شود
جلوي تاکسي ِ شهري من و تو ، "ما " بشويم
عشق ، يعني من وتو راز دل هم باشيم
نه که مشهور تر از وامق و عَذرا بشويم
من وتو ؟...نه !...تو و من ...ما ؟...تو و من ؟...نه !...من وتو
بختمان يار شود آدم و حوّا بشويم
چشش از ميوه ي ممنوع ؟ - همين باد حلال !
با همين طنز دلي صاحب فتوا بشويم
عشق ، يعني دل من با دل تو جور شود
"بشوم " با " بشوي " جمع شود ، تا " بشويم "
من وتو پنجره هستيم پر از گرد وغبار
شيشه را پاک نماييم که زيبا بشويم
- نه که آن پنجره باشيم به ماشين ِ طرف
وقت آشغال پراني همه جا وا بشويم –
آنقَدَر صبر که شايد علفي سبز شود
پاي هم پير شويم و متوفّي بشويم !
اگه فکر میکنی ترشیده ای بخون و نظرت هر چی هست بنویس حتی اگه میخوای فحش بدی قول میدم نظرتو حذف نکنم
پسرا هم نظرشونو بگن!
آیا فکر می کنید بی عرضه اید؟![]()
آیا فکر می کنید به هیچ دردی نمی خورید؟![]()
آیا هیچ کس شمارا نمی خواهد؟![]()
آیا بی مصرفید؟![]()
آیا زشتید؟![]()
به خدا حق دارید![]()
نظر!!!!!
3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!![]()
4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! ![]()
5.همه خوشگل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)
۶. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن ![]()
نظر یادتون نره
... گفت :
" همه ی ِ ته ُ توی ِ دلت این جاست ...
الان می خونمشون ... "
فنجون را که چرخوند ...
اصلا انگار نه انگار که ...
این همه حرف ...
دَلمَه کرده توی ِ فنجون ِ لب پریده ی ِ دلم
.
کلی حرف بیرون ریخت
.
ل ت آ ه ن
ش ق ت ت آ گ ع ه ا ی ن ر ی ا س د ا ن و ا گ ی ا ن
ا
با انگشت ...
جوری که انگار داره شرح حالم رو می نویسه ...
چید ِ شون :
نون اینجا ، بعدت ، حالا..............................................
نُ ت ه ا ی ِ ( نت های ِ )
آ ه ن گ ِ ( آهنگ ِ )
ع ش ق ( عشق )
ا س ت ( است )
آ و ا ی ِ ( آوای ِ )
د ل ت ا ن ( دلتان )
ا ن گ ا ر ی ( انگاری )
نمی دونم چرا ...
سرش رو که آورد بالا ...
از لبخند ِش خیلی ناراحت بودم .
با تعجب ِ من ...
لبخندش وا رفت .
نگاهش رو برگردوند رو حرف ها ...
جمع ِ شون کرد ریختشون تو فنجون .
فنجون رو برگردوند ...
دوباره همون حرف ها ریختن بیرون .
ل ت آ ه ن
ش ق ت ت آ گ ع ه ا ی ن ر ی ا س د ا ن و ا گ ی ا ن
ا
با انگشت ...
جوری که انگار داره سرنوشتم رو می نویسه ...
چید ِ شون :
الف اینجا ، بعد نون ، حالا گاف
............................................
ا ن گ ا ر ( انگار )
ت ن ه ا ی ی ِ ( تنهائی ِ )
د ل ( دل )
ت ا و ا ن ِ ( تاوان ِ )
گ ن ا ه ِ ( گناه ِ )
ع ا ش ق ی ( عاشقی )
ا س ت ( است )
نمی دونم چرا ...
سرش رو که آورد بالا ...
از
لبخندم خیلی ناراحت بود
| Design By : Pichak |

